تبليغاتX
گاه عروج . گاه هبوط

گاه عروج . گاه هبوط


قرار است سال جدید که شد خیلی چیزها عوض شوند

قرار است بروم  جایی که کمی پیدا شوم شاید

برایم دعا کنید

 قبلش حلالم کنید


بعد نوشت : حلالم کنید

بعد بعد نوشت:سال نو مبارک....بهارتون سبز ...بهارتون بی زمستان.


+ نوشته شده در  ساعت   توسط یکی از این همه  | 



 نقطه






+ نوشته شده در  ساعت   توسط یکی از این همه  | 


زنده ام اما

اجزایم بی تو با من راه نمی آیند

قلبم می ایستد 

دستانم کرخت

آویزان میمانند

نوشته نمیشوند

مغزم پی در پی  با تو حرف میزند

و زبانم تا میچرخد

چشم هایم میبارند

و شور راهی -که تازگی ها مزه ی آب مقطر میدهد تا آب نمک -جاری میشود

 تنها پاهایم مرا میبرند زیر باران  

در خیرگی آسمان 

زیر آوارگی هایی که بر صورتم کشیده میزند

حالا می فهمم معنی

" زنده ام اما

فرقی نمیکند وقتی نیستی "

يعنی چه!




+ نوشته شده در  ساعت   توسط یکی از این همه  | 


و تو نمیدانی

هر روز این سلول ها طاقت نیامده ات را فریاد میشوند

خود دیدم در زیر  میکرسکوپی که زندگی نام داشت

چنگ میزدند

بر جایی میان قلب و دل

مانند خنجری که فرو میرود

و اگر در بیاید

خون میپاشد

آنقدر روان تا از دست برود این جان!


تو نمیدانی

مرهمش تنها امیدی است

که در بین دستانمان جای میگیرند

درست در لمس انگشتانی که کشیده میشوند بر اشک های نبودنت

گفته بودم " هوا را از من بگیر

خنده ات را نه "



+ نوشته شده در  ساعت   توسط یکی از این همه  | 


امشب

آهای امشب

با تو حرف میزنم

از بین تمام دستمال کاغذی های گوله شده دور تخت

حواست باشد

بینشان دفن نشوم!!!!!

 که صبح آن جعبه ی دستمال کاغذی درست بالای سرم باشد

و پتو رویم

آهای صبح نورت را به رخ نکش


امشب تمام نمیشود!



بعد نوشت : خدایااااا ................


+ نوشته شده در  ساعت   توسط یکی از این همه  |